پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
21
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
فرمانروايى مىنمودند و سپاه از كنار رود سند تا آتن و اسپارت مىبردند به نام « بربر » خواند . آرى پوشيده نبايد داشت كه حكومت استبدادى عيب ايرانيان بود ولى آيا كسانى كه حكومت استبدادى دارند بربر شمرده مىشوند . يكى از ايرانيان يا از بستگان ايران فارنابازوس حكمران فروكيا بوده . پلوتارخ در همه جا نام او را به خوارى مىبرد و او و كسانش را بربر مىخواند . ولى اين مرد شايستگى داشته كه به گفته خود پلوتارخ اگيسيلاوس پادشاه اسپارت گفته : كاش اين مرد دوست من بود نه دشمنم . شگفتا يونانيان فرستادگان داريوش را بكشتند كه با هر قانون و آيينى مخالف بود . هم ما مىبينيم كه هر كسى كه به يكى از شهرهاى ايشان پناهنده مىگرديده كمتر ايمنى مىكرده چنان كه الكبياديس با همه پناهندگى به اسپارت ايمنى پيدا نكرد ولى از آن سوى ايرانيان صدها يونانى را در دربار پادشاه هخامنشى ميهمان نگاه مىداشتند و همچون ثميستوكليس كسى را پذيرفته بدانسان نگاه داشتند با اين حال يونانيان زبانشان بر ايرانيان باز است . من پيشرفتهاى يونانيان را در دانش و خرد و در شناختن راه زندگى انكار نمىكنم بلكه از كسانيم كه شيفته تاريخ يونان هستم و از خواندن نگارشهاى آنان لذت مىبرم ، مقصودم اين است كه خوارى كه اين تاريخنگاران به ايرانيان روا مىدارند مايه و سرچشمه آن كينه و دشمنى است و گرنه ايرانيان هم پيشرفت بسيارى در راه زندگانى داشتهاند كه اگر گرفتار استبداد نبودند شايد بر يونانيان پيشى مىجستند . بارى جنگ پلاناى لشكركشيهاى ايران را بر سر يونانيان به پايان رسانيد . پس از آن پادشاهان هخامنشى دانستند يونانيان آن نيستند كه رام ايران بشوند و از لشكركشى جز كشته شدن سپاهيان و آسيبهاى ديگر نتيجه به دست نخواهد آمد . كسانى هم نوشتهاند كه مقصود خشايار شاه از آن لشكركشى ماليدن گوش يونانيان بود و اين كار در آن لشكركشى كه تا آتن پيش رفته در هر جا گزندهايى به يونانيان رسانيدند انجام داده شد و اين بود ديگر جهتى به لشكركشى ديگرى در ميان نبود . هر چه هست پس از جنگ پلاتاى ديگر ايرانيان تعرضى به يونانيان نداشتند . ولى يونانيان